ارمغان زمانفشمی
(۱)
ده قرن پیش، امام محمد غزالی که سالها از محضر علما درس آموخته و آموختههایش را در جزوههایی جمع کرده بود، پس از سالها عازم بازگشت به وطن شد. از قضا قافله با راهزنان برخورد کرد. همین که دست دزدان به طرف توبره او رفت، غزالی شروع به التماس و زاری کرد و گفت: غیر از این، هرچه دارم ببرید و این یکی را به من واگذارید.
دزدها خیال کردند که حتما داخل این توبره، متاع گرانقیمتی است. آن را باز کردند، ولی جز مشتی کاغذ سیاهشده چیزی ندیدند.گفتند: اینها چیست؟ غزالی گفت: اینها ثمره چند سال تحصیل من است. اگر اینها را از من بگیرید، معلوماتم تباه میشود و سالها زحمتم به هدر میرود. دزدان گفتند: علمی که جایش توی بقچه و قابل دزدیدن باشد، علم نیست، برو فکری به حال خود بکن.
این گفته ساده، غزالی را دگرگون کرد. او که تا آن روز فکر میکرد فقط باید طوطیوار از استاد بشنود و در دفاترش ضبط کند، پس از آن در فکر افتاد که مغز خود را با تفکر پرورش دهد و مطالب مفید را به دفتر ذهنش بسپارد. غزالی می گوید: من بهترین پند را که راهنمای زندگی من شد، از زبان یک راهزن شنیدم.
(۲)
در سالهای اخیر، داستان دیگری در فضای مجازی پربازدید شده که البته میتواند ساختگی باشد، اما حرف درستی برای گفتن دارد. جوان نخبهای با کولهباری از اختراعات و مدارک علمی در حال مهاجرت بوده که در فرودگاه، مأمور بازرسی گمرک به یکی از وسایلش گیر میدهد و میگوید: خروج این وسیله از کشور ممنوع است و ما نمیگذاریم سرمایه کشور را خارج کنی!
پسر جوان پوزخندی میزند و میگوید: آقا این وسیله را با چند دلار دوباره میشود خرید. آن چیزی که سرمایه این کشور است و دارد برای همیشه از اینجا میرود و باید نگران رفتنش باشید، خود منم!
***
نیروی انسانی، بزرگترین سرمایه کشورهاست؛ نیرویی که بعد از هر جنگ ویرانگر و حتی بعد از یک نابودی فراگیر، میتواند کشور را دوباره چون ققنوس از خاکستر خرابهها بیرون بیاورد و از نو بسازد. همه ابزار فنی، امکانات رفاهی و دستسازههای بشری، قابل تجدیدند، اگر ایدهپردازان و مخترعان و مبتکرانشان، همچنان برجا باشند.
در روزگار جنگهای سرد و نرم، برد با کشوری است که غزالیهایش را شناسایی کند، نه توبرههایشان را. هنرمندانش را قدر بداند، نه هنربندانش را. نخبگانش را بر صدر بنشاند، نه بادمجان دورقابچینهایش را. به دانشمندانش بها بدهد، نه به فرصت طلبان.
دریغا که در ایران امروز، بسیاری از سرمایههای انسانی از همان ابتدا برای مهاجرت تربیت میشوند. از زمانی که نطفه آنها شکل میگیرد، پدران و مادرانشان در جستجوی اسمی برایشان هستند که در همهجای جهان، خوشآواز و خوشمعنی باشد. به محض این که زبان باز میکنند، والدینشان، آنها را به کلاسهای زبانهای خارجی میفرستند. به مدرسه و دانشگاهی میروند که برای تطبیق مدارک تحصیلیشان با مراکز علمی خارج از کشور، مشکلی وجود نداشته باشد. بسیاری از فرزندان ما برای رفتن تربیت میشوند، نه ماندن؛ درحالی که ایران، چشم به راه تلاش زنان و مردانی است که آن را بسازند و سرافراز کنند.
شما چه نظری دارید؟